گیرم که باخته ام اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرون کند ... شوخی که نیست من شـــــــــــــــاه بودم در این بازی ...
سرمای نبودنت بدتر از سرمای زمستان است به لرزه انداخته چهار ستون دلم را ...
ببـــــــار بــــاران مــــن ســـــــفر کــــرده ای دارم کـــه یـــــادم رفــــته آبـــــــ پشتـــــــ پــــــایش بـریــــــزم ...
دور که می شوم نزدیکتر می آید نزدیک که می شوم دورتر می رود ... انگار که این فاصله همیشه باید به شکلی رعایت شود
باران همیشه می بارد اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن
امروز روز دیگریست ... یه روز از همان روزهای بی تو ... در به در این کوچه و آن کوچه ... می دانم که انتهای یکی از همین کوچه ها منتظری !