سوتــ♥ـه دلـان

جملات و دل نوشته های غمناک

سوتــ♥ـه دلـان

جملات و دل نوشته های غمناک

روح


لعنت به این روزها ! این روزها که اسم دارند ، شماره دارند ، تعطیلی دارند ، هفته و ماه و سال دارند اما افسوس که روح ندارند …


از همه ی آدم‌ها بریده ام !


این روزها ، تلخم

دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها

پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ

وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند…

این روزها ، تلخ تر از همیشه

از همه ی آدم‌ها بریده ام !


نمیدانم


نمیدانم چه کسی دست اتفاق های خوب زندگی ام را گرفته است که دیگر نمی افتد !


دل استــ دیگر



دل استــ دیگر خسته میشود …

بی حوصله میشــود …

از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ

از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح

از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد


می خواهم نباشم


می خواهم نباشم

کاش سرم را بردارم و برای یک هفته

در گنجه ای بگذارم و قفل کنم!

در تاریکی یک گنجه خالی

و روی شانه هایم در جای خالی سرم چناری بکارم

و برای یک هفته در سایه اش آرام بگیرم


حکایت


حکایت مخاطب خاص و ما ، حکایت برکه است و ماه ... دور از هم و در دل هم !

ته دل


تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی …


زمانی


زمانی دیوانه ام بود ولی حالا برایش شدم تماس های بی پاسخ


عادت


عادت آدمهاست سیگار هم که کامش را داد زیر پا لهش میکنند !


تنها بودنم


تنها بودنم را نگاه نکن ... این تاوان لحظه های اعتماد است به کسی که میگفت هیچگاه تنهایت نمیگذارم !