سوتــ♥ـه دلـان

جملات و دل نوشته های غمناک

سوتــ♥ـه دلـان

جملات و دل نوشته های غمناک

دستانت


این بار که آمدی دستانت را روی قلبم بگذار تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد ، میلرزد !


حکایت


حکایت کنگر خوردن و لنگر انداختن است حضور خاطراتت در وجود من


ندارد ...


دلم برای حضور غیاب مدرسه تنگ شده است ... انگار خیلی وقت است که بودن یا نبودنم برای کسی فرقی ندارد !

برگرد ...


برگرد ... یادت را جا گذاشتی ، نمی‌ خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمی ‌گردی ...

خودکشی


کمر بسته ام به خودکشی بیخیـــال هم نمی شوم …

هم دست اند با من این سیگارهای تلخ و این لحظه های تنهایی و این خاطرات تلخ ...


بلاتکلیفند


خدای من ! گل های آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن ...

محال


محال است ببخشم کسی را که وسط خنده هایم وقتی بیادش می افتم گریه ام می گیرد !!!

دیوار

باز هم مثل همیشه که تنها می شوم دیوار اتاق پناهم می دهد ،بى پناه که باشى قدر دیوار را خوب میدانی


صندلیت

صندلیت را کنار صندلى أم بگذار! همنشینى باتو یعنى تعطیلى رسمى تمام دردها …


روی آب است !

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم ،  رویش دراز بکشم آرام و آسوده مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب است !